الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

52

الخصال ( فارسى )

الف - آنكه در هر زمانى بايد رجوع براوى حديث در آن زمان كرد نه براويان حديث دوره‌هاى گذشته و نه به خود حديثى كه روايت شده و از اين راه ما در كتاب فقه فارسى خود براى اشتراط حيات در مرجع احكام نسبت بعوام به اين حديث استدلال كرديم . ب - آنكه بايد مرجع احكام را بلفظ معصوم و عنوان حديث نقل كند تا رجوع به راوى حديث صدق كند . 3 - حسين بن روح سومين نائب خاص امام عصر از امام يازدهم راجع بكتابهاى بنى فضال كه يك دسته از مؤلفين اصحاب ائمه و روات شيعه‌اند فرمود آنچه را روايت كرده‌اند اخذ كنيد و آنچه را رأى داده‌اند واگذاريد ، البته معلومست رأى و فتواى آنها كذب و از پيش خود نبوده و گر نه وثوق به آنها معنى ندارد آنچه مىشود از اين حديث فهميد اينست كه در مقام بيان احكام دين آنچه را بلفظ صادر از امام و بعنوان روايت نقل كرده‌اند حجت است ولى آنچه را فهميده و از پيش خود تعبير كرده‌اند بايد واگذاشت و بدان اعتماد نكرد . 4 - اجماع و سيره تمام فقهاى مذهب شيعه از زمان پيغمبر تا آخر دوره غيبت صغرى بلكه تا اواخر قرن چهارم بطور قطع اين مطلب را روشن مىكند كه در مقام بيان احكام دين و تعليم عموم مسلمين به همان نقل روايت و نصوص صادره اكتفا ميكردند و از پيش خود تعبيرى نداشتند و در برابر عموم فقهاى مذاهب ديگر اين امتياز را حفظ كرده بودند و از اواسط قرن دوم اسلام كه فقها و مراجع عامه شروع باستنباط و مسئله‌تراشى و رساله نويسى كردند دو اصل در جامعه شيعه در برابر آنها محفوظ و مسلم بود اول آنكه در استنباط و فهم احكام دين بجز نص قرآن و كلام معصوم مدركى را معتبر نميدانستند و قياس و استحسان و رجوع به نظر عرف را خلاف ميشمردند و ائمه دين به بيانات متعدده اين امور را خطا ميشمردند . دوم آنكه حكم الهى را كه مىفهميدند به همان نص روايت تعبير ميكردند و از پيش خود بيانى براى آن در نمىآوردند و اين فتوا بر طبق نص سه دوره طى كرد . 1 - از عصر خود پيغمبر تا اوائل عصر غيبت صغرا كه ما اين دوره را دوره ( اصول اربعمائة : چهار صد رساله ) مىناميم ، در اين دوره كه سه قرن كامل طول كشيد و تا بيش از دو قرن و نيم آن خود معصوم مرجع عام بود در جامعه شيعه چهار صد كتاب در اين احكام دين تأليف شده بود و اين كتابها همان نصوص صادره از معصوم بود كه در هر موضوع جمع آورى شده و از روى آن احكام عموم مردم بيان ميشد . 2 - دوره مجاميع يا مدرسه شيخ كلينى كه در طول غيبت صغرى بود در اين دوره رجال بزرگ مذهب شيعه متوجه جمع‌آورى و تنظيم اصول اربعمائة : چهار صد رساله شدند و آنها را به صورت يك كتاب بزرگ درآوردند ، محمد بن يعقوب كلينى در مدت بيست سال كتاب كافى خود را تنظيم كرد جمع آورى اصول در اين كتب به دو نظر بود . اول براى اينكه چون متفرق بودند بيشتر در معرض تلف و از ميان رفتن و تحريف و دست‌اندازى بودند دوم اينكه نظم و ترتيب هر باب و هر مسأله‌اى در آنها كاملا مراعات نشده بود و استفاده از آنها محتاج صرف وقت بسيارى بود در اين دوره كليه روايات مورد اعتماد در هر بابى با سلسله سند و اساتيد متوالى آنها ضبط ميشد و متن روايات ذكر ميگرديد . 3 - دوره خلاصه نويسى مجاميع و كتب بزرگ احكام روش مكتب شيخ صدوق كه در اواخر دوره غيبت صغرى شروع شد و در آغاز غيبت كبرى بتوسط مكتب شيخ صدوق رسمى گرديد ، در اين دوره چون علماى بزرگ مذهب كه شيخ صدوق و پدرش ابو الحسن بن بابويه در رأس آنها واقع بودند ملاحظه